حاج ملا هادي السبزواري

30

شرح مثنوى

نيست بود : چه از خود فانى بود . و هست : بود ، چه باقى به حق بود . بر شكل خيال : بدان كه گاه خيال گويند و قوتى از قواى نفس ناطقه را خواهند كه حافظ است صورى را كه حس مشترك ، درك آنها كرده و آن قوت خزانهء حس مشترك است . و گاه هر يك از صور مخزونه را خيال گويند . و اينجا ثانى مراد است . و كيفيت تخيل چنان است كه حس مشترك مانند آيينهء دو روى است ، گاه صور از عالم شهادت در آن روى آن كه به ظاهر است مىافتد ، و آن احساس است و گاه صور از لوح خيال در آن روى كه به باطن است مىآيد و آن تخيّل است . استثبات و حفظ اينها هم به خود خيال است . و ببايد دانست كه خيال و مدركات او را تجرد برزخى حاصل است ، و ادراك آن به انفعال و قيام حلولى صُور نيست ، بلكه به فعل و قيام صدورى آنهاست به نفس ناطقه . يعنى نفس در مقام خيال انشا مىكند آن صور را در عالم خود ، و آن صور مجعولات نفساند . و چون اشيا بِأنفُسِها در ذهن هستند و ذاتيات آنها محفوظ است ، ماء مثلًا در خيال حقيقت ماء است و نظر عاميانه است كه آن ماء نيست چه آثار خارجيه مثل رفع عطش در آن نيست و اين معيار صحيح نيست . چون مطلق ماء اعم است از اين و ماء خيالى ، اگر چه رفع عطش نكند ، ليكن او دليل است بر ماء خارجى ، و تا او نباشد طلب ماء خارجى نتوان كرد كه اَلمَجهُولُ المُطلَقُ لا يُطلَبُ وَلا يُخبَرُ عَنه وَلا يُشارُ إلَيه وَلَو إشارَةً عَقلِيَّةً أو خِيالِيَّةً . و چون مبدأ ميل به ماء خارجى است ، و ميل ، مبدأ حركت است و لهذا فرمود : « از خيالى صلحشان و جنگشان » و چنانچه ماء خيالى آثار ماء خارجى را ندارد ، ماء خارجى هم آثار ماء خيالى را ندارد . و ماء مطلق مرهون به هيچ يك از اين آثار نيست و نه به آثار ماء عقلى ، خواه ماء عقلى متصل و خواه منفصل ، و مع ذلك همه اطوار او و آثار همه آثار اوست . ( ( 70 ) ) نيست وش باشد خيال اندر روان * تو جهانى بر خيالى بين روان ن 4 12 - ك 4 1 اندر روان : روح بخارى است . چنان كه جان نفس ناطقه است . و چون مراكب قواى روح بخارى است كه در تجاويف اعصاب و شرايين و نحوها مىباشد ، فرمود « خيال اندر روان است » . و مراد مظهريت روان است . چه دانستنى كه مجرد است . و الَّا انطباع عظيم در صغير و تغيّر و تحلَّل آن به تحلل روح بخارى لازم آيد كما لا يخفى . و نسخهء « اندر جهان » صحيح نيست . اما لفظاً جناس تام را ندارد . و اما معنىً ، زيرا كه خيالات در جهان طبيعى نيست و وضعى با موجودات اين عالم ندارند ، بلكه شيخ شهاب الدين سهروردى ( قدس سرّه ) تخيّل را به اضافهء شهوديهء نفس ناطقه مىداند به عالم مثال مطلق ، اگر چه حق آن است كه به اضافهء اشراقيهء نفس است به مثال مقيّد . و بر هر تقدير در اين جهان نيست . پس اين نسخه از تحريف ناسخين است . ( ( 72 ) ) آن خيالاتى كه دام اولياست * عكس مه رويان بستان خداست ن 4 14 - ك 4 2